|
نمايش موضوع قبلي ::
نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |
Afra
نباشه نمی شه


وضعیت: آفلاين 3 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 300 امتياز: 15334 تشکر کرده: 77 تشکر شده 14 بار در 7 پست
محل سكونت: زير سقف نيلي
|
ارسال شده در:
جمعه، 11 تير ماه ، 1389 20:10:01 موضوع مطلب:
دروغ |
|
|
مرا ديوار ناپيدا
از عشق و شور و سوداها
جدا كرده
تا مرا انگار
دنيا حبابي
پوچ وخالي بنمايد
مرا سدي ز افسون و دورويي
ز يارانم،مهربانانم، جدا كرده
به افسوناني چونان زنجير
از حلقه هايي بسته از تزوير
كه مانند حبابي
تهي و بس ميان خالي است
كه به باور مي انگارند
يقين دارم نمي پايد
و من انگار روزي ناگزيرم
فراسوي گذشته
ز پشت دشمنان كينه خواهم
كينه جوي ريشه هايم
--چون رگ پر خون در جانم دويده--
خنجري آكنده از خشم و فريب و مكر و حيله
برگزينم.
و آهسته و پر تهديد
از آنها گريزم
ناگزيرم.
ناگزيرم رو به سويي دور
و افقهاي جهاني نو
و جوياي زمان ديگري باشم
كه در آن زندگي آكنده از مهر است
پر از دوستي و خوشبختي است
و چه مبهم!
-- چون تور در هم رگهاي خوني--
و آن هنگام
آن حصار سخت و بي ريشه
كز فريب فرسوده و كهنه است
نه بس آسان،
پشت مهر دارم،
اميد وارم به فردا ها
كه پر شورند و پر سودا.
((ژيلا سربازي)) _________________ درد،حرف نيست. درد ،نام ديگر من است.
من چگونه خويش را صدا كنم؟ |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از Afra تشکر کرده اند ata |
|
 |
| تشکرهاي ثبت شده از ايجاد کننده تاپيک : |
|
|
|
|